اولین گزارش از بازدید مجدد از روستای حتکن
بعد از دو ماه که از
زلزله زرند کرمان میگذرد
سايه به سايه من مياد
حداقل تو چهل تا عکس تخصصی که برای کلاس آموزشی اين هفته ام گرفتم عکسش هست
از چادر ها عکس ميگيرم مياد وسط کادر
از آوار برداری عکس ميگيرم مياد وسط کادر
از سرويسهای بهداشتی عکس ميگيرم وسط کادر تصوير اونه
نگاهش ميکنم و ميگم عزيزم کاری با من داری
ميگه يه عکس از من بگير
ميخندم و ميگم وايسا اينجا تا عکست رو بگيرم
دست ميکشه به موهاش و روسری کهنه اش رو صاف ميکنه
عکس گرفتن که تموم ميشه
نميخواد حتی عکس رو ببينه
مياد کنارم می ایسته و ميگه بريم تا ته ده اونجا رو هم ببين
اما باطری دوربينم ديگه تموم شده
ميخندم و ميگم کار من ديگه تموم شده دست تکون ميده برام و ميره
تو فکرم دارم لحظه ای رو که تو کلاس
به مربيان امداد و نجات هلال احمر اموزش ميدم را تجسم ميکنم
چقدر عکسها با اون دختر حتکنی زيبا و واقعی خواهد بود
پی نوشت :
حتکن روستايی فراموش شده که در زلزله زرند کرمان صد در صد تخريب شد
من زرند کرمان هستم . امروز از مناطق زلزله زده بازدید کردم و با قطار امشب برمیگردم تهران .
اين بچه تنبلهای فعال يک وبلاگ هم دارن که آدرسش اینه :

